برای تمامِ مادرانی که در میانه‌ی طوفان، خودشان را گم کرده‌اند... 
تا حالا شده بعد از یک لحظه‌ی عصبانیت یا برخوردِ تند با بچه‌ها، در سکوتِ اتاق با خودت بجنگی؟ با آن حسِ سنگینی که مثلِ سایه دنبالت می‌آید و زمزمه می‌کند: «من چه جور مادری هستم؟»
می‌دانم... آن لحظه‌ای که فکر می‌کنی «چرا نمی‌توانم آرام باشم؟ چرا همیشه کنترل از دستم در می‌رود؟»
اما می‌خواهم چیزی را بگویم که شاید کمتر کسی به تو گفته باشد: تو بد نیستی. تو فقط خسته‌ای. بدنت دارد از تو محافظت می‌کند.
وقتی احساس می‌کنی می‌خواهی منفجر شوی، یا برعکس، وقتی کاملاً بی‌حس و خالی می‌شوی، این ضعفِ اخلاقی نیست؛ این پاسخِ طبیعیِ بدن است. وقتی فشارها از ظرفیتِ سیستمِ عصبی‌مان بیشتر می‌شود، بدن وارد «حالتِ بقا» می‌شود: یکی بالای پنجره‌ی تحمل، پر از تپش و فریاد؛ یکی پایینِ پنجره، ساکت و خالی. هر دو حالت یعنی بدنِ تو دارد از تو مراقبت می‌کند — فقط با روشی که الان برایت دردناک است.
و یک حقیقتِ دیگر: خیلی از ما سال‌هاست که پشتِ درِ اتاقِ بچه‌ها، «خودِ واقعی‌مان» را جا گذاشته‌ایم. آن‌قدر در نقشِ مادر، همسر و مسئولیت‌ها غرق شده‌ایم که علایق، نیازها و آرامشِ خودمان را کنار گذاشته‌ایم — و حالا با این تنِ خالی، از خودمان توقعِ کامل بودن داریم.
ما در کارگاهِ «بازگشت به خود» قرار نیست درباره‌ی «چگونه مادرِ بهتری باشیم» صحبت کنیم؛ چون تو همین الان هم فوق‌العاده‌ای. قرار است با هم یاد بگیریم:
🌿 چطور صدایِ پنهانِ بدنمان را قبل از انفجار بشنویم؛🌿 چطور در میانه‌ی طوفان، به جای جنگیدن، دوباره به مرکزِ آرامشمان برگردیم؛ 🌿 و چطور بازگشت به خودمان، خیانت به مادری نیست — بلکه همان چیزی است که به ما انرژیِ عشق‌ورزی می‌دهد.
اگر حس می‌کنی نیاز داری کسی در میانه‌ی این مسیر دستت را بگیرد و بگوید «درک می‌شوی»، من اینجام. ✨

شاید فکر کنی این عصبانیت یا این بی‌حسی نشانه‌ی ضعف توست... یا اینکه لیاقتِ فرزندت را نداری. اما حقیقت :وقتی فشارها زیاد می‌شود، بدنِ ما واردِ «حالتِ بقا» می‌شود؛ مغزِ منطقی‌مان موقتاً از دسترس خارج می‌شود تا فقط از ما محافظت کند. تو بی‌نظمی نمی‌کنی؛ تو در حالِ زنده ماندن در دلِ فشارها هستی. 🛡️

اندکی صبر نمایید...