رمضان، فصل مراقبه و بهار بیداری

رمضان؛ فصل مراقبه و بهار بیداری 

روزه داری انسان را به بصیرتی می رساند که نور قُوت وی می شود. این نورخواری به انسان می فهماند گرسنگی کشیدن به تقویت نفس در اجتناب از حظوظ، ترک خواسته های محال و قطع خواطر ماسوی الله منجر می گردد.

 

آمد رمضان و عید با ماست                  قفل آمد و آن کلید با ماست

بربست دهان و دیده بگشاد                وان نور که دیده دید با ماست

                                                                                                                          مولانا

روزه معادل صوم در زبان عرب است که به معنای از غذا خوردن و نوشیدن و گفتار و غیره خوددارى نمودن است. محوریت در روزه بر سلب فعل است،ترک خوردن، آشامیدن، فضول در کلام، ترک شهوت و... یعنى داراى صفاتسلبى است و در نهایت امر این امر باید به کف نفس برسد. عارفان روزه را سرّی از اسرار الهی می دانند که درهای زهد و تقوا با آن گشوده می شود. روزه باعث می شود تا بواسطه چشم پوشی عبد از خواسته های نفسانی اش لشکر شیطان منکوب گردد.

روزه داری مراقبه از اعضاء و جوارح و افکار است. مراقبه پاسبانی از نفس است تا مبادا امیال و شهوات باعث شود تا لحظه ای از عمر عزیز که هیچش از آینده پیدا نیست به بطالت برود. در مراقبه باید آگاهانه و فعالانه به حضور حضرت حق واقف بود و این آگاهی و هوشیاری است که ذکر و فعل انسان را معنا می بخشد و باعث می شود در دوران مراقبه ی دائم به سر ببریم و از این دریچه به حکم داور تفکر کنیم. 

انسان مراقب انسانی آگاه است و بیدار. از این بابت است که مراقبه را سنگ زیرین آسیاب سلوک دانسته اند و آنقدر در اهمیت آن سخن گفته اند که آن قدر در اهمیتش تأکید کرده‌اند که سلوک و مراقبه مترادف یک دیگر قرار می گیرند از این جهت که تسمیه للشی باسم أهم اجزائه - از بابنام‌گذاری به نام مهم‌ترین بخش یک شیء- اهل سلک را اهل مراقبه نیز می دانند.

هر چند که صاحبان اندیشه سلوکی برای مراقبه مراتب متعدد در نظر گرفته اند لیکن اصل و اساس هر مراقبه ای وصول به این امر است که آگاه به حضور خداوند باریتعالی بود. رمضان ماه رحمت، مغفرت و برکت الهی انسان را به لحاظ مراقبه در مراتبی والا قرار می دهد. دریچه هایی از تلاشگری نفس را در تضییع اندوخته آدمی نشان می دهد و انسان را به مرحله ای از شناخت می رساند که باید پس از رمضان این شناخت را از دست تطاول نسیان حفظ کند. در ادامه آنچه می آید گوشه ای از توجهات عرفای شامخ اسلام به رمضان و برکات آن است.

مراقبه در طعام شرطی از شرایط سلوک است. پرخوری باعث بطالت و تنبلی در راه مجاهده می گردد و روزه داری باعث ترک  کف نفس می گردد. روزه داری بصیرتی را فراهم می کند که انسان را به نور خواری می رساند. روزه حقیقی البته صرف گرسنگی کشیدن نیست بلکه اجتناب از حظوظ و ترک خواسته های محال و قطع خاطر از ما سوی الله است که از این رو آن را به روزه  عام، خواص، خاص الخواص، روزه دل، سر و روزه جان تقسیم کرده اند.

روزه در مثنوی معنوی

یکی از مضامین و مباحث مولانا در خلال ابیات مثنوی جوع عارفانه یاگرسـنگی اختیـاری است که روزه نیز در اثنام و مطاوی آن بیان گردیدهاست. مولانا نیـز ماننـد دیگـر عرفـا، معتقـد است که گرسنگی روشن کنندةباطن و دل و سفید کنندة صورت دل اسـت .سـالک بـا جـوع اختیاری هوشو خردش زنده شده و از خواب غفلت بیدار می شود. گفتنی است در متونعرفانی از چهار نوع موت نامبرده شده است

- موت ابیض که همان جوع یا گرسنگی اختیاری است.

- موت اخضر ، پوشیدن مرقع استـ

- موت احمر ،مخالفت با نفس است

- موت اسود ، تحمل ریاضات و احتمال ایذای خلق است  

غرض از جوع)موت ابیض) این نیست که سالک علی الدوام گرسنگیکشد؛ بلکه غرض مواظبت در خوراک و میانه روی درتناول است؛ چرا کهشکم خالی زندان دیو اسـت شـکمِ و پر بازار او .

گرسنگی عارفانه از نظر مولانا نیز فقط به کم خوردن طعام منحصر نمیشود .بلکه به معنی پرهیز از هر گونه امور نفسانی و شهوانی است .مولاناشرط رسیدن به ملکوت را تبدیل کـردن طعام میداند.یعنی اینکه روحانسانی باید به طعام های معنوی و روحانی خو کند نه به این طعام ها شهوان:

معده را خو کن بدان ریحان و گل          تا بیابی حکمت و قوت رسل

خوی معده زین که و جو باز کن         خوردن ریحان و گل آغاز کن

معدهی تن سوی کهدان می‌کشد                  معدهی دل سوی ریحانمی‌کشد

هر که کاه و جو خورد قربان شود         هر که نور حق خورد قرآن شود

سامان صاحب جلال

 

 

اندکی صبر نمایید...