رمضان، ماه آزادی به فرمایش آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی

رسول خدا(ص) در آخرین جمعه ماه شعبان خطبه‌ای ایراد فرمود که: «یا ایها الناس انّ انفسکم مرهونه بأعمالکم ففکّوها باستغفارکم»: مردم! شما در قفس هستید و نمی‌دانید که در قفس‌اید. گناهانتان شما را زندانی کرده است. پس با استغفار، خود را آزاد کنید.

از برجسته‌ترین وظایف در ماه مبارک رمضان، آزادشدن و رهیدن است. انسان باید این قفسها و میله‌های پولادین را که با دست خود ساخته، بشکند. راه آزادی، استغفار و طلب آمرزش است. از این رو گفته‌اند: در شبانه‌روز چندین بار بگو «استغفروا الله ربی و اتوب الیه». در نماز و غیر نماز برای خود و دیگران طلب آمرزش کنید، نه برای رهایی از آتش و نه برای رفتن به بهشت و متنعم شدن در آن، بلکه باید هدف بالاتر از اینها باشد. ماه رمضان، ماه آزادشدن است؛ هر روز که می‌گذرد، یک بند از بندهایی که با دست خود تنیده‌ایم، باید بگسلد تا آزاد شویم. بهترین راه برای آزادشدن، پی‌بردن به حکمت‌های عبادات است.

روزه و پاداش روزه‌دار

در بعضى از روایات آمده است: روزه بگیرید براى آنکه طراوت و خرّمى و شادابى غیر ماه مبارک را از دست بدهید؛ زیرا آنها نشاط کاذب و زودگذر است. وقتى انسان روزه گرفت و به آن دل بست، کم‌کم به باطن روزه پى مى‌برد. باطن روزه، انسان را به لقاى حق مى‌کشاند که خدا فرمود: «الصّوم لى و أنا أجزى به: روزه مال من است و من شخصا به آن جزا مى‌دهم.» این تعبیر فقط درباره روزه وارد شده است. این‌که فرمود: «روزه مال من است»، خصوصیتی را می‌رساند که قابل ملاحظه و دقت است. گاهی انسان از سحر تا افطار امساک می‌کند؛ این یک درجه روزه‌داری است؛ تلاشی است که حداکثر در قیامت نسوزد یا وارد بهشت بشود؛ بهشتی که «جنات تجری من تحتها الانهار»؛ اما به آن بهشت که «فادخُلی فی عبادی و ادخُلی جنتی» راهش نمی‌دهند. یعنی روزه، ضمن اینکه حکم و ادبی خاص دارد، حکمتی هم دارد که آن لقا و محبت خداست.

این حدیث در انسان شوق ایجاد می‌کند تا عاشق شود. انسان تا مشتاق نباشد، تلاش نمی‌کند و تا تلاش نکند، نمی‌رسد. وقتی روزه مال خدا بود، خدا هم شخصا جزای روزه‌دار را برعهده گرفته است. مرحوم مولی محمدتقی مجلسی که گذشته از مقام شامخ فقاهت، در بسیاری از معارف اسلامی و علوم عقلی نیز اهل نظر بوده است، می‌گوید: خدای سبحان به این معنا اکتفا نکرد که بفرماید: «الصوم لی»، فرمود: «انا اجزی به». ضمیر متکلم وحده را قبل از فعل ذکر کرده و با ذکر کلمه «أنا» خودش را مطرح می‌کند که: «روزه مال من است و من هستم که جزای روزه‌دار را می‌دهم».

کسانی چون اولیای الهی که روزه‌های مستحبی می‌گیرند و سهمیه افطار خود را به یتیم و اسیر و مسکین می‌دهند، در عین حال که «جنات تجری من تحتها الانهارُ» در اختیارشان است، خداوند به آنها می‌فرماید: «فادخُلی فی عبادی، و ادخُلی جنتی»؛ زیرا برای مطلب بالاتری، روزه می‌گیرند. اما آنها که برای ورود به بهشت و برای استفاده از میوه‌های دلپذیر آن روزه می‌گیرند، تنها نوعی سوداگری دارند. از موارد تفاوت بین روزه و سایر عبادات همین است که درباره اعمال دیگر، ملائکه الهی هنگام مرگ، به استقبال مؤمنان می‌آیند و درهای بهشت را باز می‌کنند و می‌گویند: از هر دری که خواستید، بفرمایید: «سلامٌ علیکم طبتُم فادخُلُوها خالدین»؛ اما درباره روزه‌داران خدا فرمود: من خودم جزا می‌دهم!

این جزء احکام و آداب روزه نیست؛ لذا نه در سلسله بحثهای واجب و مستحب که فقه عهده‌دار آن است، آمده و نه در بحثهای آداب روزه؛ بلکه جزو حکمت‌های عبادت است که چگونه انسان به جایی می‌رسد که خدای متعال مستقیما جزای او را به عهده می‌گیرد. ابن اثیر می‌گوید: یکی از نکاتی که خداوند بر اساس حدیث قدسی «الصوم لی و أنا أجزی به» فرموده، این است که در هیچ ملتی از ملل مشرک و بت‌پرست، برای بتها روزه نمی‌گرفتند. اگرچه برای بتها قربانی می‌کردند و مراسم دیگر داشتند. روزه تنها برای خداست و هیچ مشرک و بت‌پرستی، برای تقرب به بت روزه نگرفته است. چون روزه یک فرمان الهی است. خدای متعال روزه را به خود استناد داده و شخصا جزای روزه‌دار را به عهده گرفته است.

درجات تقوا و لقای حق

روزه برای این است که انسان به تقوا برسد: «لَعلّکم تتّقون» و انسان باتقوا دو درجه دارد: یکی همان بهشتی که در آن نعمت‌های فروان موجود است: «ان المتقین فی جنات و نَهَر» و این برای لذایذ ظاهری است. یکی هم مقام عنداللهی شدن است: «فی مقعد صدق عند مَلیک مقتدر». در این مرحله دیگر سخن از سیب و گلابی نیست. چون جنت و نهَر، مأکولات و مشروبات از آن جسم و بدن است؛ اما لقای حق برای روح است. این سر و باطن روزه است. امام صادق(ع) فرمود: «للصائم فرحتان، فرحه عند افطاره و فرحه عند لقاءالله: روزه‌دار دو وقت خوشحال است: یکی هنگام افطار و دیگر هنگام ملاقات با پروردگار» و در جای دیگر می‌فرماید: «للصائم فرحتان حین یفطر و حین یلقی ربه عز و جل».

روزه‌دار در بعضی دعاها از خداوند، جمال تام می‌خواهد: «اللهم انی اسألک من جمالک بأجمله و کل جمالک جمیل». نظامی گنجوی در تبیین عشق مجازی و حقیقی می‌گوید: در پایان امر که لیلی مریض شد، به مادرش وصیت کرد: مادر، پیام مرا به مجنون برسان و به او بگو: اگر خواستی به کسی علاقه‌مند شوی، به موجودی که با یک تب از بین می‌رود، دل مبند! حیف است که انسان به خودش و به غیر خدا و به هر آنچه متغیر است، دل ببندد؛ زیرا هرچه غیرخداست، در معرض زوال و تغییر است و نمی‌تواند جزای انسان باشد.

جزای روزه‌دار، لقای حق است. به ما گفته‌اند جمال مطلق را در سحرهای ماه مبارک رمضان بخواهید و به گوش دادن بسنده مکنید؛ زیرا گوش دادن غیر از خواستن است. چه مقام بلندی برای انسان میسور بود که به ما گفته‌اند: بگویید: «اللهم انی اسألک من نورک بأنوره و کل نورک نیّر». این ادعیه را در که ماه مبارک به ما آموخته‌اند، برای این است که انسان روزه‌دار، لایق چنین سخن گفتن است و این دهان می‌تواند بگوید: «اللهم انی اسألک من جلالک بأجله و کل جلالک جلیل». سخن از حور و غلمان، سیب و گلابی و جنات و نهر نیست، بلکه سخن از کلمات معنوی است و این مقام برای انسان وجود دارد.

اگر این مقامات برای ما نبود، دستور خواندن این دعاها را نمی‌دادند. پس می‌شود به آن مقام رسید؛ چون می‌توان روزه مستحبی گرفت و افطاری خود را به یک غیرمسلمان اسیر داد. اگر انسان روزه مستبحی بگیرد و محصول دستاس خود را به صورت نان دربیاورد و بگوید: «انّما نُطعمکم لوجه الله»، چراکه «فأینما تولّوا فثمّ وجه الله»، این ممکن است. اگر خدمتگزار خاندان عصمت، یعنی فضّة خادمه در کار اطعام حضور دارد، معلوم می‌شود ما هم می‌توانیم به این مقام برسیم و اگر خودمان را ارزان فروختیم، ضرر کرده‌ایم.

ارزش انسان

روایت لطیفی را مرحوم کلینی از امام هفتم(ع) نقل فرموده که مرحوم محقق داماد، در شرح آن بیان شیرینی دارد. حدیث این است که حضرت فرمود: «انّ أبدانکُم لیس لها ثمنٌ الا الجنّه فلا تبیعُوها بغیرها: بدن شما به اندازه بهشت می‌ارزد؛ آن را به غیر از بهشت مفروشید» که ضرر خواهید کرد. مرحوم محقق داماد می‌فرماید: این روایت ناظر به آن است که روحتان فوق بهشت است. روح را باید به «جنه‌اللقاء» بدهید. روحتان بایست به «عند ملیک مُقتدر» برسد و بهترین راه برای عنداللهی شدن، روزه گرفتن است.

باطن روزه به صورت لقای خدا ظهور می‌کند و برای انسان، همتی بالاتر از لقای حق فرض ندارد؛ چون انسان موجودی ابدی است که هرگز از بین نمی‌رود، بلکه در نهایت از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌شود. اگر باطن روزه نصیب او شد، پیوسته در محضر حق است؛ بدون اینکه از حضور دائمی رنج ببرد. یکنواختی در بهشت رنج‌آور نیست، اصولا در آنجا رنجی وجود ندارد؛‌ خواه بهشت ظاهری که «جنات تجری من تحتها الانهار» باشد، یا بهشت معنوی. انسان بدون اینکه رنج و خستگی و تشنگی و گرسنگی را بچشد، لذت سیری را احساس می‌کند؛ وضعیت بهشت مانند دنیا نیست.


نقش روزه در حل مشکلات

از آنجا که در مسیر زندگی‌، دشواری و مشکلات وجود دارد، دستور داده‌اند در شداید و مشکلات روزه بگیرید؛ یعنی اگر ما در هر نمازی چند بار از خداوند یاری می‌جوییم و می‌گوییم: «ایّاک نعبُدُ و ایاک نستعین»، راه کمک‌رسانی را هم خدا بیان فرموده است؛ ولی این چنین نیست که بگویید: کمک کن! و ما رایگان کمک برسانیم. اگر سخن از «ایاک نستعین» است، راهش را هم قرآن به ما آموخته که: «و استعینُوا بالصبر و الصلاه» و این صبر به «صوم» تفسیر و تطبیق شده و در حدیث آمده است: «اذا نزلت بالرجُل النازله و الشدیده، فلیصُم»: هرگاه برای کسی مشکل یا حادثه خاصی پیش آمد، باید برای دفع یا رفع آن روزه بگیرد. نه تنها در جنگ، بلکه اگر مشکلات دیگری هم برای انسان پیش آید، باید برای حل آن مشکل، روزه گرفت.

روزه چه نقشی دارد که مشکل را حل می‌کند؟ انسان را به کجا می‌رساند که بر مشکل پیروز می‌شود؟ تازه این امساک ظاهری است؛ اما روزه حکمت‌هایی دارد که روح را به مقام بالا می‌رساند و روح بلند بر طبیعت فائق است. اگر کسی برای خدا روزه گرفت، چون کارها به دست اوست، مشکل را حل می‌کند که فرموده‌اند: «یا مسَهّل الامور الصعاب». قرآن هم فرمود: «فأما من أعطی و اتقی. فسنُیسرُهُ للیسری»؛ ما کارها را برای افرادی که در مسیر مستقیم‌اند، راحت می‌کنیم. آنگاه نمونه‌هایش را هم به عنوان انبیای عظام برای ما بیان فرمود.

وقتی موسای کلیم‌الله از خدای سبحان درخواست می‌کند: «و یسّر لی أمری»، در پاسخ می‌فرماید: «قال قد أُوتیت سُؤلک یا موسى». تو برای براندازی طاغوت فرعون از ما آسان کردن امور را طلب کردی، ما هم آن را به تو دادیم. آنچه از ما خواستی، به تو دادیم: شرح صدر، روان بودن بیان، شرکت در رسالت و وزیر بودن برادرت را و نیز خواستی که او را از وحی خاص برخوردار کنیم، همه را عطا کردیم. این راهها را قرآن در اختیار ما گذاشته است؛ زیرا باطن روزه به قدری نیرومند است که انسان را بر جهان طبیعت ـ به اذن خدا ـ پیروز می‌کند.

دعای فرشتگان برای روزه‌دار

فرشتگان موکلند که برای روزه‌داران دعا کنند. رسول‌الله(ص) فرمود: «ان الله تبارک و تعالی وکّل ملائکه بالدّعاء للصائمین: خداوند عده‌ای از فرشتگان را مأمور کرده است تا برای روزه‌داران دعا کنند» و جبرئیل خبر داد که پروردگار می‌فرماید: «ما أمرتُ ملائکتى بالدعاء لأحد من خلقى الا استجبتُ لهم فیه: هرگز فرشتگانم را امر به دعا نکردم جز آنکه دعای آنان را مستجاب نمودم.» دعای فرشته برای انسان، درخواست خیر و خوبی برای وی است.

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک

برگ توت است، به‌تدریج کنندش اطلس

در این عالم اگر برگ توت را حریر می‌کنند و کرم می‌تواند از برگ توت، پرنیان درست کند، انسان را هم می‌شود فرشته کرد، رشد چنان میسر است که کرم ابریشم، از برگ توت پرنیان می سازد! قرآن کریم می‌فرماید: در بهشت فرشهایی وجود دارد که آسترش، پرنیان است. حال خدا می‌داند روی ‌ این فرشها چیست! چون فرش آستری دارد که روی زمین می‌افتد و رویه‌ای که انسان روی آن می‌نشیند. فرش بهشت هم آستری دارد و رویه‌ای: «متّکئین علی فُرش بطائنها من استبرق» آسترش حریر و پرنیان ارزنده است. اما ظاهر آن فرش چیست؟ چون بیش از حریر و بالاتر از پرنیان چیزی در عالم طبیعت نیست که ما را به آن تشویق کنند. لذا نفرمود ظاهر و رویه آن چیست! بایست رفت و دید.

فرشهایی که باطنش حریر است، حریری که کرم ابریشم آن را نتنیده؛ بلکه نماز و روزه آن را بافته است. حریری را که کرم ابریشم بتند، کرم دیگری می‌تواند صدمه بزند؛ اما فرشی را که نماز و روزه ببافد، دیگر آسیب نمی‌بیند. البته این فرش از لذایذ جسمانی بهشت است. اما آن «جنه اللقاء» که به حساب نمی‌آید، باطن روزه است که فرمود: «الصوم لى وأنا أجزى به». آنچه فرشتگان برای روزه‌داران مسئلت می‌کنند، باطن روزه است.

قرآن در مورد فرشتگان می‌فرماید: «و ما منّا الا له مقامٌ معلوم». هر فرشته درجه‌ای دارد. فرشته‌ای که موکل است برای بندگان مخلص روزه‌دار دعا کند، غیر از فرشته‌ای است که برای دعا به غیر روزه‌داران موکل می‌شود. درجات فرشتگان و دعاهای آنها هم تفاوت دارد. تا چه اندازه ما به باطن روزه می‌پردازیم که نه تنها ظاهرمان روزه بگیرد و چیزی نخوریم و نیاشامیم، بلکه سرّ و درون ما هم روزه بگیرد؟ نگذاریم خاطره‌ای در دل خطور کند که خدا نمی‌پسندد. مبادا در دل بدِ کسی را بخواهیم. چنین نیست که اگر خاطرات در دل عبور کرد، خداوند نداند یا دل انسان تیره نشود.

روزة‌ عوام، خواص و اخص با هم متفاوت است. اگر ما روزه گرفتیم و به این فکر بودیم که خدای ناکرده، کسی را برنجانیم، یا به مقام و جاهی برسیم، یا نتوانستیم خود را آماده کنیم که اگر به جاه رسیدیم، تفاوتی برای ما نداشته باشد، باطن ما روزه نگرفته است و چون باطن روزه نگرفته، به باطن روزه نرسیده‌ایم. رسول اکرم(ص) فرمود: جبرئیل به من خبر داد که خدا فرموده، من فرشتگان را برای دعای احدی موکل نکردم، جز آنکه دعای آنان را مستجاب می‌کنم. به همین جهت، فرشتگان را موکل فرمود، برای روزه‌داران دعا کنند.

بوی روزه‌

از امام صادق(س) نقل شده است که فرمود: خداوند به حضرت موسی وحی فرستاد: «چرا با من مناجات نمی‌کنی؟» عرض کرد: خدایا روزه‌دارم و در حال روزه، دهان خیلی معطر نیست. فرمود: «ای موسی! بوی دهان روزه‌دار پیش من از مشک خوشتر است.» انسان مگر نمی‌خواهد در آن عالم مُطیّب و معطر باشد؟ آنجا که دیگر سخن از آهو و نافة آهو نیست که عطری داشته باشد. آنجا روزه است که انسان را معطر می‌کند. باطن روزه به صورت عطر ظهور می‌کند، آن‌هم در سطح بدن و اما مافوق آن را خدای سبحان می‌داند که چیست.

از امام صادق(س) نقل شده که اگر کسی در روز گرمی روزه بگیرد و تشنه شود، خدای سبحان هزار فرشته را موکل می‌کند تا چهره‌ او را مسح کنند و تا هنگام‌ افطار به ‌او بشارت ‌دهند و هنگام افطار خداوند می‌فرماید: «ما أطیب ریحُک و روحک! یا ملائکتى أشهدوا أنى غفرت له: عجب معطری و چه بوی خوبی داری! فرشتگان من، شاهد باشید که او را آمرزیدم.»

باطن روزه انسان را به آنجا می‌رساند که مخاطب خدا قرار می‌گیرد، اگر تا کنون می‌گفت «یا الله»، از آن به بعد، خداوند می‌فرماید: «یا عبدى». اگر خدا چیزی را به عظمت بستاید، دیگر نمی‌شود آن را به نافة‌‌ آهو تشبیه کرد. مشک که بعضی از خون غزال است، با عطری که خدای سبحان از آن تعریف می‌کند، قابل قیاس نیست...

codex27x

اندکی صبر نمایید...